تبليغاتX
مترسکی برای کلاغ



ما نه از خاک و نه از روزنه ی رضوانیم

وارث ناخلف جد  خطا کارانیم

من به ذات همه ی آدمیان مشکوکم

ما همه منتظر آمدن انسانیم

مرگ هم خسته شد از این همه نیرنگ و ریا

قبل جان دادنمان طوطی بازرگانیم

راهمان گم شده در وادی کفر و ایمان

پیرو واقعی مکتب  کفرایمانیم

قُل اعوذُ همه مِن ناس برَب الناسي

ورنه در ظاهر انسان همه جا می مانیم

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391ساعت 16:50 توسط حسینعلی کریمی نسب |



دو رباعی به مناسبت شهادت حضرت زهرا«س»

 

در گوشه ای از بقیع تنها خفته

سرچشمه ی کوثر است انجا خفته

آن نقطه بهشت خاکی آدم هاست

جایی که در آن ام ابیها خفته

 

 

ای وای چه بی روح و چه بی احساسیم

غافل ز گل محمدی وز یاسیم

نان و نمک رنج شما را خوردیم

افسوس که مردمی نمک نشناسیم

+ نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 18:31 توسط حسینعلی کریمی نسب |



تعريف كن اي شهر اين مردم سواري را

بن بست هاي ظلمت و بي بند و باري را

آه  دل  قربانيان  شهر فقر آلود

 يا قصرهاي قيصر تهران و ساري را

اوج غرور و قدرت ميلاد و آزادي

يا غمسراي ارگ بم با زخم كاري را

تعريف كن از كوچه هاي پر هراس و درد

از كينه هاي كهنه ي هر سوي جاري را

از عاقلان زاهد عاشق نمايي كه

دزديده اند از لاله ها اين داغداري را

از فتنه در جريان عاشوراي رسوايي

تعريف كن تعريف كن اين شرمساري را

اخر بگو از شاعري كه كوچ كرد از شهر

اما نديد از دوستانش سوگواري را

+ نوشته شده در جمعه یازدهم فروردین 1391ساعت 20:22 توسط حسینعلی کریمی نسب |



همه به پیشواز بهار برویم زمستان رفتنیست

از خواب زمستانی خود برخیزید

از کلبه ی ویرانی خود برخیزید

یک ذره حیا کنید ای جنگل ها

از لذت عریانی خود برخیزید

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم بهمن 1390ساعت 10:58 توسط حسینعلی کریمی نسب |



چند سالیست که شرمنده ی مردم شده ام

مثل خورشید در این سینه ی شب گم شده ام

زاغ پیرم که در آبادی خود جا ماندم

من مترسک زده ی مزرع گندم شده ام

هر چه دل عرضه کنم هیچ خریداری نیست

بی شک این بار گرفتار تورم شده ام

درد با عشق که هم طایفه ی من هستند

غرق در این همه غوغا و تلاطم شده ام

هر چه فریاد زدم هیچ کسی درک نکرد

که دچار عدم سوء تفاهم شده ام

من از ان روز که از چشم تو افتادم دوست

به خدا گم شده ام گم شده ام گم شده ام

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم شهریور 1390ساعت 22:39 توسط حسینعلی کریمی نسب |



برای مولای متقیان امام علی علیه السلام

 

معلوم شده ست حیله در سر دارد

آن مرد که قصد جان حیدر دارد

فردا چه مصیبت بزرگی داریم

وقتی که سر از سجده علی بردارد

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم مرداد 1390ساعت 12:38 توسط حسینعلی کریمی نسب |



تقديم به تمام معلمان چه انهايي كه معلمي كارشان است چه انهايي كه معلمي عشقشان است چه انهايي كه معلمي زندگيشان است

 سلام اموزگار نازنينم

 تويي تنها فرشته رو زمينم

 خوشا دوران سبز ابتدايي

 و ترس از امتحانات نهايي

 چه مي شد كاش ان دوران بيايد

 و مادر باز در باران بيايد

 خدا يار و نگهدارت معلم

 شديم اكنون كه همكارت معلم

 مسيحاي معاصر هست نامت

 طنين عاشقي در هر كلامت

 تو باعث مي شدي معنا بگيريم

 همه «تصميم كبري» را بگيريم

 تو مشق آب بابا آب دادي

«تو شب هاي مرا مهتاب دادي»

 تو صرف فعل ماضي ياد دادي

 تو فرمول رياضي ياد دادي

 خدا را با تو ما احساس كرديم

 و درس بندگي را پاس كرديم

 تو معناي نگاه مهرباني

 شبيه هديه هاي آسماني

 علوم عشق در رگهات جاريست

 خدا هم عاشق اموزگاريست

+ نوشته شده در شنبه هشتم مرداد 1390ساعت 23:35 توسط حسینعلی کریمی نسب |



 

یکباره چرا شبیه پاییز شدی

هی می شکنی چقدر ناچیز شدی

بدبخت و بیچاره شدی ای دل من

وقتی که تو با عشق گلاویز شدی

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم تیر 1390ساعت 22:41 توسط حسینعلی کریمی نسب |



 

  

برای میلاد عرفان پور

از سبزي نام او به پاييز مده

اندازه ي تار مو به پاييز مده

گفتي كه «بهاريست كه عاشق شده است»

ميلاد عزيز رو به پاييز مده

 

+ نوشته شده در یکشنبه ششم تیر 1389ساعت 11:27 توسط حسینعلی کریمی نسب |



 

 

تا كي؟

 

اين همه پرسه زدن توي كلاله تا كي؟

زير پا له شدن و گاه مچاله تا كي؟

تو كه تحويل نمي گيري من عاشق را

دور و بر ريختنم مثل زباله تا كي؟

«اس ام اس هام همه واژه ی«اي لاو يو» بود»

پاسخ نه، نمي خوام، محاله، تا كي؟

توي دانشكده ي عاشقي از تو گفتن

بارها شعر غزل نثر، مقاله تا كي ؟

تو مرا از همه فاميل جدايم كردي

آرزوديدن زن دايي و خاله تا كي؟

ميرم از پيش تو و توي مجله بنگر

خودكشي پسر بيست و سه ساله تا كي؟

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم خرداد 1389ساعت 13:59 توسط حسینعلی کریمی نسب |



 

 

 

«بانو»

 

پيراهنت از گل چه رنگين است بانو

از بين صد ها باغ گلچين است بانو

مثل تمام بيدهاي سر به زيرم

سرشاخه هام از شرم پايين است بانو

گفتند عاشق نيستي، باور نكردم

با من بگو اين حرف توهين است بانو

دختر پسرهاي فراري ما نبوديم

عشق من و تو طبق آيين است بانو

اين دو جوان باب دل يكديگر هستند

حرف تمام روستا اين است بانو

امروز هم مثل هميشه نامه دارم

يك شعر تازه روي پرچين است بانو

روزي خطايي مي كنم مي چينمت من

اين ميوه ي ممنوعه شيرين است بانو

 

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 23:35 توسط حسینعلی کریمی نسب |



 

 

شب است و کوچه ها خاموش ،مردی یکه و تنها

کنار ساحلی خسته نشسته بر لب دریا

و آن سو کلبه ای روشن و فانوسی که هر لحظه

به ساز باد می رقصد دمادم می شود پیدا

چه خواهد شد اگر امشب نبیند یار شیرینش

بدون شک نمی بیند طلوع صبح را فردا

صدایی مست و تبدار است ،شاید خنده ای باشد

علامت می دهد حالا به یاد عاشقی برپا

چه می گفتند باهم، شاهدان شب خبر دارند

و تنها شاهدان آن شب فقط بودند ماهی ها

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 18:34 توسط حسینعلی کریمی نسب |




 فال حافظ - فروشگاه اينترنتي - قالب وبلاگ

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس